مرتبط با :
فیزیک نوین و نسبیت اینشتین به زبان ساده ادامه مطالب و عکسهای وبلاگ را در ارشیو یا نوشته های پیشین ببینید....سال۷۰۳۲میترایی و ۳۷۴۸ زرتشتی مبارک باد
یک علامت یا پالس نوری از کره ماه 5/1 ثانیه، از خورشید 5/8 دقیقه، از نزدیکترین ستاره به زمین 3/4 سال نوری و از نزدیکترین کهکشان به ما 2 میلیون سال در راه خواهد بود تا به زمین برسد. نور بدون توجه به اینکه ما نسبت به منبع نور مانند چراغ ثابت باشیم، به سمت آن حرکت کنیم یا در خلاف جهت از آن دور شویم همیشه با سرعت ثابت km/s300000=C به ما میرسد. این مهمترین کشف نسبیت عام انیشتین بود که نظریه نیوتن را در این مورد باطل کرد. اینشتین نتیجه گیری کرد که سرعت نور، حداکثر سرعت مطلق برای انتشار تمامی امواج میباشد و هیچ چیزی نمیتواند سریع تر از نور حرکت کند. در واقع با افزایش سرعت یا شتاب جسم، جرم آن جسم افزایش مییابد. بنابراین در سرعت نور جرم جسم بی نهایت میشود و رسیدن به سرعت نور غیرممکن میباشد. در واقع رسیدن به سرعت بالاتر از نور مثل این است که بخواهیم یک لامپ را قبل از اینکه کلید چراغ را بزنیم، روشن شود. اگر ما به سمت یک ستاره حرکت کنیم یا ان ستاره به مانزدیک شود طول موجهای آن ستاره به رنگ آبی در طیف نما و اگر ستارهای از مادور شود در طیف نما طول موج انتهایی آن ستاره به طرف قرمز میگراید که به آن قرمز گرایی طیف ستاره گویند. در واقع با کشف همین پدیده بود (شبیه اثر دوپلر) که ادوین هابل نشان داد با توجه به اینکه طیف نور کهکشانها به سمت قرمز انتقال مییابد بنابراین کهکشانها از یکدیگر دور میشوند و کیهان در حال انبساط است و با یک تکنیگی انفجار بزرگ آغاز شده است.
تئوری نسبیت:
تئوری نسبیت خاص اینشتین در قلمرو سرعتهای بسیار زیاد به بحث میپردازد و نشان میدهد که مکان، زمان و جرم شیء نسبی است و به ناظر بستگی دارد. نسبیت عام تأثیر اجرام بزرگ را بر مکان و زمان بخصوص سیر حوادث در میدانهای گرانشی بزرگ را بیان میکند. برای قلمرو کوچکترین ذرات در کنار تئوری نسبیت از تئوری کوانتوم کمک گرفته می شود. اینشتین ثابت کرد در سرعتهای بسیار زیاد به طور مثال در فضاپیماهای پرشتاب زمان کندتر میگذرد و اگر می توانستیم به سرعت نور برسیم زمان متوقف میشد و در سرعتهای بالاتر از سرعت نور زمان به عقب برمیگردد. اگر یک فضاپیما به طور مثال با سرعتی معادل 9/99% سرعت نور از برابر ناظر ثابت زمینی بگذرد، زمان برای ناظر ثابت 22 ثانیه میگذرد، در حالی که زمان برای ناظر سوار بر فضاپیما، یک ثانیه سپری میشود که به آن اشباع یا کوتاه شدن زمان میگویند که نشان میدهد زمان یک پدیده مطلق نیست. نسبیت همچنین بیان میکند ابعاد جسمی که با سرعت خیلی زیاد از برابر ما عبور میکند، از دید ما کوتاهتر به نظر میسد. این پدیده، انقباض طول نامیده میشود. به طور مثال اگر یک فضاپیما به طول 100 متر با سرعتی برابر 95% سرعت نور، از مقابل ما عبور کند، ما طول آن را فقط 33 متر خواهیم دید که طول فضاپیما از دید ما به آن کاهش پیدا میکند.
قسمتهای دیگر تئوری نسبیت به بحث در مورد زمان و جرم جسم در سرعتهای زیاد میپردازد. همان طور که اشاره شد در سرعتهای بالا زمان کندتر میگذرد. به طور مثال یک فضاپیما که با سرعت نور حرکت میکند، میتواند ظرف مدت 15 سال به کهکشان آندرومدا نزدیکترین کهکشان به ما برسد که 2 میلیون سال نوری از زمین فاصله دارد، در حالی که از دید ناظر زمین، این سفر 2 میلیون سال طول میکشد که اینشتین با یک مثال پارادوکوس دوقلوها این موضوع را اشاره میکند که یکی از برادرهای دوقلو که به آندرومدا سفر میکند (با سرعت نور) پس از 15 سال به آنجا میرسد در حالی که 2 میلیون سال از عمر زمین گذشته است و اگر برادر دو قلو به زمین برگردد ممکن است زمین را خالی از نوع بشر بیابد. برای فضانوردی هم که با 94/99% سرعت نور، یک مسیر دایره وار را طی میکند 68 سال سپری می شود. در حالی که در همان مدت بر روی زمین 2000 سال سپری شده است.
همانطور که اشاره شد با افزایش سرعت یا شتاب دادن یک جسم، جرم آن افزایش می یابد. به طور مثال اگر یک فضاپیما در حالت سکون یک تن جرم داشته باشد در سرعتی معادل 80% سرعت نور جرم آن 7/1 تن و در سرعتی معادل 99% سرعت نور، 224 تن جرم خواهد داشت و در سرعت نور جرم این فضاپیما به بی نهایت میرسد که آن را متلاشی خواهد کرد. بنابراین ما هیچ وقت نخواهیم توانست به سرعت نور برسیم. اینشتین بیان میکند که در میدانهای گرانشی بزرگ، ساعتها کندتر و در میدان های جاذبه کوچکتر، زمان تندتر میگذرد. این نظریه به وسیله ساعتهای اتمی که در هواپیما کار گذاشته شدند اثبات شد. در نزدیکی یک سیاه چال که نیروی گرانشی بسیار شدید است زمان کندتر میگذرد و ساعتها کندتر میگذرند و درون یک سیاه چال زمان متوقف میشود. یک ستاره نوترونی چون گرانش شدید دارد فضا زمان را انحنا میدهد و اگر انسان میتوانست در یک ستاره نوترونی زندگی کند می توانست در اثر انحنای نور پشت سر خود را ببیند.
روی همین اصل اینشتین اظهار میکند که کیهان انحنا دارد چون مقدار ماده موجود در عالم، نیروی گرانشی شدیدی را به وجود میآورد که شکل هندسی عالم را به وجود میآورد.
اثبات انحنای فضا زمان:
در یک خورشید گرفتگی میتوان نشان داد که نور ستارگان نزدیک به خورشید به علت میدان گرانشی خورشید منحرف میشود. در نتیجه ما مکان ستاره را با کمی اختلاف در محل واقعی خود میبینیم.
کوارک چیست؟
نوکلئونها یا پروتونها و نوترونها، خود از ذرات کوچکتری ساخته شدهاند که کوارک نامیده میشوند. تا به حال 6 نوع کوارک متفاوت شناسایی شدهاند. با این همه فقط دو نوع از آنها در تشکیل مواد پایدار معمولی نقش مهمی دارند که عبارت از کوارک u و کوارک d هستند. uعلامت اختصاری برای بالا (up) و d علامت اختصاری برای پایین down میباشد. اگر بار الکتریکی یک الکترون را (1-) فرض کنیم کوارک uدارای بار الکتریکی و کوارک d دارای بار الکتریکی است. پروتون که دارای بار مثبت است از 2 کوارک u و یک کوارک d تشکیل شده است. از این طریق است که بار آن حاصل میشود:
برعکس، یک نوترون دارای 2 کوارک d و یک کوارک u بوده و بار آن برابر است با:
کوارکها هیچ گاه به تنهایی نقشی را به عهده ندارند. بلکه همیشه در گروههای 2 و 3 تایی هستند. ذراتی که از 2 کوارک تشکیل میشوند مزون نام دارند. ذراتی که از 3 کوارک تشکیل شدهاند باریون می نامند. کوارکها در کنار بار الکتریکی که دارند، خاصیت مرموز دیگری نیز دارا میباشند که رنگ خوانده میشود. کوارکها از این جهت به قرمز، سبز و آبی طبقه بندی میشوند. این طبقه بندی منظور رنگ نیست بلکه منظور نوع بار الکتریکی آنهاست. یک کوارک قرمز، یک کوارک سبز و یک کوارک آبی یک گروه سه تایی به طور مثال یک پروتون میسازند. همان طور که ترکیب رنگهای رنگین کمان رنگ سفید را به وجود میآورد، از ترکیب رنگهای سه گانه کوارک نیز- سفید به دست میآید.
کوارکها، نوکلئونها را میسازند و آنها به یکدیگر متصل شده، هسته اتمها را به وجود میآورند. هستهها و الکترونها در اتحاد با یکدیگر اتمها را ایجاد میکنند و اتمها نیز با پیوستن به یکدیگر مولکول های کوچک و بزرگ را میسازند. میلیاردها مولکول که در بدن ما انسانها، حیوانات، گیاهان، سیارات و ستارگان وجود دارند با وجود تفاوتهایی که با خود دارند فقط از 3 ذره زیر بنایی ساخته شدهاند، که عبارتنداز کوارکهای d-u و الکترونها.
مفهوم چهار نیروی بنیادی چیست؟
بین ذرات، چهار نوع نیرو عمل میکنند که آنها را نیروهای بنیادی یا اولیه می نامند.
1- نیروی پرقدرت کوارک: که نیروی رنگ نیز نامیده میشود از جدا شدن بیش از حد کوارکهای داخل هسته از یکدیگر و یا حتی از پرت شدن آنها به خارج، جلوگیری میکند. نیروی پرقدرت |